تبليغاتX
دنیای ماوی

سال نو مبارک

84/12/29

با نام او  

 

كه پاك و بزرگ است 

 

سال جديد را به خوشي

  

با گرمي نگاه شما 

 

 اغاز مي كنيم

 

((سال نو را با تمام زيبايي هايش تبريك ميگم))

 

شايد سال 1385 سالي زيباتر از هميشه

 

 و در اين سال ما شاهد:

 

12 ماه زندگي...

 

48 هفته تلاش... 

 

365 روز محبت...

  

 8760 ساعت دوستي...

  

 525600 دقيقه انتظار...

 

31536000 ثانيه عشق...

 

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  1:54 PM  | 

چهار شنبه اخر سال

84/12/25

 

زمان قديم سه شنبه و چهارشنبه اخر سال اهميت زيادي داشت.اطفال عموما و بزرگسالان

 استثنائا لباس نو مي پوشيدند.مخصوصا دخترها پشت در خانه ها رفته به صحبت اهل خانه

 گوش مي دادند و گاهي دستمالي داخل منزل انداخته و صاحب منزل ميوه مخصوص چهارشنبه

 سوري در دستمال انها مي گذاشتند.اول شب در پشت بام يا حياط خانه اتش روشن كرده از روي ان

 پريده و جملاتي به تركي مي گويند كه حاكي از ريختن درد و بلاي ساليانه به اب و اتش مي باشد.

و روايت ديگر اين كه چون ايرانيان قديم به عناصر اربعه معتقد و حتي اتش را تا حد پرستش دوست     داشتند به اين جهت شب چهارشنبه از روي ان و صبح از روي اب مي پريدند.   

       

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  1:59 PM  | 

عمر كوتاه

84/12/24

 

   همه زاده مي شوند... همه مي ميرند... تولد هيچكس دست خودش نيست.واما مردن؟؟ 

هر چه باشد بين اين شروع و پايان حيات جاري است.زندگي شكل مي گيرد.و در اين ميان

    سؤالي كه قد مي كشد اين است كه اين عمر بسيار كوتاه را با چه بايد معامله كرد؟    

  و در انتها خدايا چنان كن كه در پايان اين شروع ناخواسته تنها اه حسرتي با ما نباشد. 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  11:45 PM  | 

تولدت مبارک

84/12/20

روزی که تو به دنیا اومدی

 

 هوا ابری نبود

 

  ولی بارون می بارید

 

این فرشته ها بودند که داشتن

 

 گریه مي کردن

 

اخه یکی از اونها کم شده بود ......

 

*  *  *  *تولدت مبارک *  *  *  *

 

((سایه جان تولدت مبارک))

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  8:20 PM  | 

نيلوفر

84/12/19

از مرز خوابم می گذشتم

سایه تاریک یک نیلوفر

روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من اورد

نیلوفر رویید

ساقه اش از ته خواب شقا هم سر کشید

سیلاب بیداری رسید

چشمانم را در ویرانه خوابم گشود

نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود

در رگهایش من بودم که می دویدم

هستی اش در من ریشه داشت

و همه من بود

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من اورد

 

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  11:25 PM  | 

دلهاي پاك

84/12/19

دوباره عيد داره مياد با همه زيبايي هاش و با همه قشنگياش همه مشغول خونه تكوني هستند.مي خوان

براي شب عيد همه جا تميز و پاك باشه ولي افسوس و صد افسوس... افسوس به اينكه اين مردم فقط

به فكر پاك كردن خونه و زندگيشون هستند. ولي از خونه اصلي كه خونه دلشونه خبر ندارن. ايا به خونه

تكوني اونم فكر كردن؟مسلمه كه نه...ولي چرا؟چرا بايد دل ما ادمها اين قدر تنگ و تاريك و كدر باشه؟

چرا نبايد به فكر بيفتيم كه اين خونه هم احتياج به خونه تكوني داره؟چرا كينه هارو دور نمي ريزيم؟

چرا از روي غرور حاضر ميشيم دل بعضي هارو بشكنيم؟چرا از واقعيت مي ترسيم؟ چرابي رودرواسي

حرفمونو نمي زنيم؟و هزار تا چراي ديگه كه همشون بي جواب هستند.ولي اي كاش مي تونستيم

دلهامونو از اين كدري پاك كنيم و به همه نشون بديم كه ما هم مي تونيم دلي پاك داشته باشيم.

به اميد روزي كه دلها همه پاك وانسانها همه صادق باشند.

***می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست***

***اما من قلبهایی را می شناسم که به اندازه یک دشت مهربانی وسعت دارند***

***و به اندازه دریایی از محبت عمیق است***

***دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جا نمی گیرند***

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  9:24 PM  | 

دنياي ارزوها

84/12/18

دوباره می خوام بنویسم اما ازچی و از کجا نمی دونم فقط مهم اینه که می خوام بنویسم همین....

دیروز جایی خوندم که نوشته بود مردان بزرگ اراده می کنند ولی مردان کوچک ارزو....

این نوشته بد جوری تحت تاثیرم قرار داد چون من همیشه ارزو میکنم .

ارزوهایی که رسیدن به اونها یه کم (البته از یه کم بیشتر ) مشکله ولی من به همین ارزو کردن

قانعم و اگه واقعا این حرف درست باشه می خوام همون انسان کوچک باشم و بمونم که همیشه

 ارزو می کنه... ارزوهای محا ل... ارزوهای محا لی که رسیدن به اونها غیر ممکنه . ولی از قدیم

 گفتن و می گن: هر کسی اراده کنه حتما موفق می شه ولی من اینو نمی خوام . من می خوام با

 همین ارزوهای محال زندگی کنم . ارزوهایی که شب و روز به اونا فکر می کنم.ارزوهایی برای

 اینده و ای کاشهایی برای گذشته.اره ای کاش...

ولی باور کنید که با همین ارزوهای محال زندگی کردن خودش دنیایی داره . ادم در یک دنیای دیگه

 سیر می کنه ( دنیای ارزوها)  دنیای که با دنیای خودمون فرق داره . گاهی بعضی ها ادم هايی

مثل منو خیالباف می دونن شاید حق داشته باشند . ولی من احساس می کنم این دنیا بهترین دنیا

برای من می تونه باشه .

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  1:44 PM  | 

زندگي

84/12/15

 

وقتی اومدی

کسی تورو ندید

ولی من دیدم

کسی تورو حس نکرد

ولی من با تمام وجودم حضورت را حس کردم

همیشه دلم می خواد

برات شعری بنویسم

عاشق باشم و دلتنگ

نگذاشته است... و نمی گذارد

دلم می خواد... می خواست... مجنون باشم

نمی گذارد... نگذاشته است

همین خرده ریزی که اسمش

زندگی است

باری دست می سایم وامید دارم  

که روزی برای تو

و زیستن عاشقانه ات شعری بنویسم

شاید ان روز دوباره باز گردی !

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  8:24 PM  | 

صداي سكوت

84/12/10

 

مرا به خلوت چشمانی فرا خواندی

که ازدحام زائرانش

سکوت خلوت شبهای عاشقان را

در هم شکسته بود ...

صدای سنگین سکوت

در ذهن خسته ام می شکند

از خویش دور افتاده ام لیک

چراغی در دور دست وجودم

سو سو می زند

کسی فریاد می زند

با صدای بی صدا

اری این صدای سکوت است که می شنوی!

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  8:23 PM  | 

اشک

84/12/07

اشک

 

می دونید چیه ؟ بعضی وقتا فکر می کنم چرا ما ادما این قدر با هم فرق داریم چرا این قدر با احساسات هم بازی می کنیم چه راحت دل همدیگرو می شکونیم؟ خیلی راحت.....راحتتر از اونی که فکرشو بکنیم ولی چرا؟ واقعاً چرا؟چه لذتی در این کار هست؟

هر وقت دلم میگیره یا بهتر بگم از خودم خسته می شم به این حرفها فکر می کنم و بیخودی اشکم در میاد ولی می دونید تازه گیا چی شده دیگه اشکم هم در نمی یاد مثل اینکه اونم با من قهر کرده می بینید حتی

اونم با من قهر کرده و دل منو شکونده......ولی چرا مگه من چه بدی به اون کرده بودم به اشکی که پاکتر از همه چیز تو دنیاست اشکی که نشانه معصومیت من بود . در عین این که مزه اش شور بود ولی هر گاه که مزمزه اش می کردم ارامش می گرفتم. ولی اون با من قهر کرده اصلا مثل اینکه چشمه خشک شده باشه و ابی توش جریان نداشته باشه دیگه چشمام هم با من تا نمی کنه اره همین چشمها که یه روزی بهترین       چیزهارو می دید و از اونا لذت می برد و بهترین ادمارو می دید ولی ابراز علاقه نمی کرد. همان چشمی که همیشه تنها مرحم اسرارم بوده و هست . میدونید چرا؟ چون وقتی به کمک اون دو تا چشم به اون چیزایی که می خواستم نگاه می کردم از شدت شرم و حیا فورا جهتش عوض می شد و حال و هوای دلم رو عوض می کرد .چون می دونست که اگر بیشتر نگاه کنه ممکنه که دیگه نتونه دل بکنه ودل بسته کسی بشه . نه اینکه اون مخالف باشه نه... ولی اون نمی خواست من ازار ببینم . چون اون میدونست که دل بستن به چیزهایی که امروز هستند و فردا نیستند بیشتر ادمو زجرمیده و اون نمی خواست من در زندگیم کوچکترین زجری بکشم . اره این همون چشماست همونی که به کمکش وقتی به چیزی فکر می کردم و به جایی خیره می شدم و اون به خاطر من کوچکترین حرکتی نمی کرد که مبادا من از حال و هوای خودم بیرون بیام .

ولی چرا؟ و یا بهتر بگم حالا اون چشمها کجاست اون دو تا چشمهای گرم ....

چرا با این همه محبتی که به من میکرد با من قهر کرده چرا ؟ میدونید این چشمای من غرور خاصی داشت نمی دونم شاید غرورشو جریه دار کردم . ولی می دونید چیه الان که دارم اینهارو می نویسم از همین چشمهام درخواست می کنم که به دل من رحم کنه و منو ببخشه چون که بدون اونها نمی تونم زندگی کنم . نمی تونم به اون چیزی که دوست دارم نگاه کنم نمی تونم گریه کنم . اره گریه... گریه که همیشه و همه جا و همه وقت منو اروم می کنه و به من ارامش میده . حالا با این همه حرفی که زدم از این دو تا چشمهام که بهترین نعمتی بوده که خدا بهم داده می خوام که منو ازار نده و مثل همیشه باهام بمونه و مرحم اسرارم باشه امید به این که حرفام اثری داشته باشه.

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  8:26 PM  | 

Lyrics

84/12/05

The Power Of Love Lyrics

 

The whispers in the morning

Of lovers sleeping tight

Are rolling by like thunder now

As I look in your eyes

I hold on to your body

And feel each move you make

Your voice is warm and gentle

A love that I could not forsake

Cause I am your lady

And you are my man

Whenever you reach for me

I'll do all that I can

Lost is how I'm feelin'n lying in your arms

When the world outside's too

Much to take

That all ends when I'm with you

Even though there may be times

It seems I'm far away

Never wonder where I am

'Cause I am always by your side

Cause I am your lady

And you are my man

Whenever you reach for me

I'll do all that I can

We're heading for something

Somewhere I've never been

                                              Sometimes I am frightened

But I'm ready to learn

Of the power of love

The sound of your heart beating

Made it clear

Suddenly the feeling that I can't go on

Is light years away

Cause I am your lady

And you are my man

Whenever you reach for me

I'll do all that I can

We're heading for something

Somewhere I've never been

Sometimes I am frightened

But I'm ready to learn

Of the power of love

 

 (Celine Dion)

 

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  2:24 PM  | 

دوست داشتن

84/12/03

 

ای كاش جمله زيبای دوستت دارم بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!ای كاش از گفتن دوستت دارم، از ترس سوء تفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،ای كاش محبت را بی هيچ چشم داشتی 

حتی چشم دا شت محبت، به ا و كه دوستش داريم هديه ميداد يم.ای كاش، جمله دوستت دارم را به هوس آلوده نمي كرديم...

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  8:15 PM  | 

حافظ

84/12/02

 

من كه از اتش دل چون خم مي در جوشم

مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان كردن

تو مرا بين كه در اين كار به جان مي كوشم

من کی ازاد شوم از غم دل چون هر دم

هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

حاش لله که نی ام معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

هست امیدم که علی رغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهند بار گنه بر دوشم

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

خرقه پوشی من ازغایت دین داری نیست

پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم

من که خواهم که ننوشم به جز از رواق خم

چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  8:49 PM  |