تبليغاتX
دنیای ماوی

احساس احمقانه

85/04/13

 

خیلی سخته آدم بیشترازنصف عمرشو یعنی تمام روز و شبهاشو با فکر یه نفر

سپری کنه و درآخربفهمه که اون یه نفرهیچ احساسی نسبت به اون نداشته .

بیخودی سعی نکنید نمی تونید احساس همچین آدمی را داشته باشین .

انسانی که خودشو، قلبشو، روحشو، وابسته یک نفر میدونسته ولی بعد از

یک سال، دو سال، یا شاید ده سال تازه میفهمه که عمرشو به تباهی گذرانده .

و اون یک نفر با کمال بی رحمی طوری باهاش رفتار میکنه که فکر کنه دوستش داره .

حالا عمرجهنم روحیشو باخته، موهای سرشو سفید کرده، اصلا به کل عوض شده .

چرا ما آدما باید این قدراحمق باشیم که فکر کنیم اگه یک نفری را دوست داشتیم

اون هم همین حس را نسبت به ما داره.چرا؟

 چرا این حماقت دست از سر ما بر نمی داره؟

چرا سعی نمی کنیم از تجربیات گذشته درس بگیریم؟

چرا زخم های کهنه را فراموش می کنیم؟

چرا عفونتی که اون زخم به وجود آورده

و تمام وجودمونو فرا گرفته به این راحتی از یاد می بریم و به مهض اینکه

 یک نفر دیگه به ما محبت کرد فوری باورش می کنیم .انگار نه انگار که

 یک بار از همین محبتهای دروغین ضربه بزرگی دیدیم .

 

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه

ولي تو اون رو نمي بيني! 

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  9:23 PM  | 

زبان نگاه

85/04/08

 

به نظر شما همیشه دوست داشتن دو طرفه میشه؟

یا همیشه عشق دو طرفه نیست؟

یعنی وقتی که یک انسانی دیگری را دوست داره و به اون

 عشق می ورزه طرف مقابلش هم نسبت به اون این جوریه؟

ممکنه اصلا این طور نباشه.ممکنه یکی از این دو نفرداره اشتباه می کنه.

 تو این زمونه که صداقت یواش یواش داره بساطش رو جمع می کنه که بره

 دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟ کی راست میگه کی دروغ؟

کی شما رو واقعا دوست داره و کی شما رو نه؟

 از کجا میشه عشق واقعی را فهمید؟

 به نظر من فقط یک راه...آره فقط یک راه برای فهمیدن عشق

 واقعی وجود داره اون هم زبان نگاه است.

یعنی از طریق نگاه است که می توان تا عمق وجود آدمی

 را دید و فهمید که در ذهنش چه می گذرد.

 

 

نشود فاش کسی آنچه میان من وتوست

تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من وتوست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من وتوست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه عشق نهان من توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت

گفتگویی و خیالی ز جهان من وتوست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه غقل

هر کجا نامه عشق است نشان من وتوست

سایه از آتشکده ماست فروغ مه مهر

وه از این آتش روشن که به جان من وتوست

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  8:33 PM  |