احساس احمقانه
85/04/13
خیلی سخته آدم بیشترازنصف عمرشو یعنی تمام روز و شبهاشو با فکر یه نفر
سپری کنه و درآخربفهمه که اون یه نفرهیچ احساسی نسبت به اون نداشته .
بیخودی سعی نکنید نمی تونید احساس همچین آدمی را داشته باشین .
انسانی که خودشو، قلبشو، روحشو، وابسته یک نفر میدونسته ولی بعد از
یک سال، دو سال، یا شاید ده سال تازه میفهمه که عمرشو به تباهی گذرانده .
و اون یک نفر با کمال بی رحمی طوری باهاش رفتار میکنه که فکر کنه دوستش داره .
حالا عمرجهنم روحیشو باخته، موهای سرشو سفید کرده، اصلا به کل عوض شده .
چرا ما آدما باید این قدراحمق باشیم که فکر کنیم اگه یک نفری را دوست داشتیم
اون هم همین حس را نسبت به ما داره.چرا؟
چرا این حماقت دست از سر ما بر نمی داره؟
چرا سعی نمی کنیم از تجربیات گذشته درس بگیریم؟
چرا زخم های کهنه را فراموش می کنیم؟
چرا عفونتی که اون زخم به وجود آورده
و تمام وجودمونو فرا گرفته به این راحتی از یاد می بریم و به مهض اینکه
یک نفر دیگه به ما محبت کرد فوری باورش می کنیم .انگار نه انگار که
یک بار از همین محبتهای دروغین ضربه بزرگی دیدیم .

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه
شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه
مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه
ولي تو اون رو نمي بيني!

