خوشبختی واقعی
85/08/30
چرا ما آدما فکر میکنیم که همیشه باید بدبختی یک نفررا با چشم ببینیم
تا باور کنیم.چرا نمیتونیم باور کنیم که یک انسان میتونه از درون
طوری بپوسه که هیچ کس حتی نزدیکترین فرد درزندگیش متوجه اون نشه.
چرا تا دم از بدشانسی و بدبختی میزنیم فوری جوابمونو میدن.
میگن مگه شما چطونه؟پدر،مادر بالای سرتون نیست،مریضیه
لا علاج دارین و...چرا ناشکری میکنین؟
اینجاست که اون شخص حرف دلش را قورت میده و دیگه از ادامه
دادنش منصرف میشه.ولی اگر فقط یه کم،آره یه کم دیدمون را وسیع
کنیم میتونیم جاهایی از فکر و ذهن اون آدمها را بخونیم و بفهمیم که
واقعا در وجودشون چی میگذره.
و اون وقته که میفهمیم اون شخص در عین این که در اوج خوشبختی
قرار داره،مدام در باتلاقی از دردها و زخمها فرومیره و از لحاظ
روحی متلاشی میشه.اینجاست که میفهمیم اون بیچاره حق داشته
واین اعتراضات از بدشانسی و دم از بدبختی زدنهای او
در مقابل زجری که اون داره تحمل میکنه خیلی ناچیزو حقیره.


