درست چند روز پیش همین طور که تو توهمات فانتزی خودم سیر میکردم
(دقت کنین که میگم توهمات فانتزی،یه بار حتما امتحان کنین.خیلی باحاله)
یهو صدایی بلند شد و باعث شد که من از اون توهمات بیرون بیام.اولش فکر
کردم که تو توهم یه چیزی شنیدم،ولی بعد دیدم که نه همون صدای موزون
و هارمونیک گوشی مبارکمه(نوکیا "1101" گوشیم آخرین مدل نوکیاست)
که داره خودشو خفه میکنه و میگه لعنتی بیا جواب بده،با دیدن شماره ناشناس
اولش تعجب کردم ولی به محض گفتم الووووو(یا با کلاسترش بله جونم) دیدم
که یه خانومی با صدای تیتیش مامانیشو نازک نارنجیش
گفت: خانم فلانی
گفتم: بله
گفت:خانم من از همون خراب شده ای که توش درس خوندین مزاحمتون میشم
خواستم بگم مدرکتون از تهرون رسیده اینجا بیاین تحویلش بگیرینو بزارین رو تاقچه
خونتون هرزگاهی گردگیریش کنین یا اگه نخواستین بزارین لبه کوزه و آبشو بخورین
با خودم گفتم عجب دانشگامون با کلاس شده،وقتی با دانشجوهاش کار داره به موبایلهاشون
میزنگه.آخه دیدم روز تصفیه حساب کلی تاکید میکرد خانوم شماره همراهتونو حتما بنویسین
تو این برگه لعنتی،منم واسه بالا رفتن کلاس شماره خودمو،کل خانوادرو،فکو فامیلو
همینجوری ریختم تو اون برگه و تحویلشون دادم.حالا فکر کنم به تک تک اون صاحب
شماره ها هم زنگیده که بگه بالاخره این آشناتون شرش از اینجا کنده شده
خلاصه نمیتونین تصور کنین که چه قدر از اومدن مدرکم خوشحال شدم
اونقدر که از خوشحالی قند....
ولی بعدشم دچار یه مشکلی شدم،مشکل انتخاب شغل و اینکه به کدوم پیشنهاد کاریم جواب
مثبت بدم.آخه طی ایمیلو،جیمیلو و کامنتهای فراوونی که از اقسا نقاط کشور و جهان بهم
ارسال شده و همشون شامل پیشنهادات خوبی هستن و من موندم به کدومشون جواب مثبت بدم
در ضمن اینم بگم که من سابقه شغلی هم تو دوران دانشجویی داشتم و طی تدریسهایی که شامل
دروس "ریاضی" و "فیزیک" بود اونم به رفیق فابریکهای آبجی کوچیکه تجربیاتی کسب کردم
و اونها هم که دست همشون درد نکنه چون آشنا بودن به جایی حق الزحمه یکیشون
یه کاسه آش و یکیشون یه قابلمه دلمه برگ مو بهمون عطا کردن.عیب نداره همینم خوبه
در ضمن شیرینی مدرکم محفوظه،به محض رویت کردنش شیرینیشم میدم